خرید بک لینک
حالم خوش نیست.....همین.

این درد تمومی نداره...

+.....

برچسب: نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 4:58

مطمئنم من توی جهان موازی یه دختر گیلانی ام که با دامن قرمز و روسری گل گلی و یه کلاه حصیری دارم از شالیزار برمیگردم به کلبه ای که یه سکوت و آرامش عمیقی اونجاست....و من تو راه به این فکر میکنم که مگه بهشت همینجا نیست؟؟!!

+ :)

برچسب: جهان,موازی, نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 4:58

رمان دختری در قطار رو خوندم....اثر پائولا هاوکینز ....کتابش پرفروش ترین کتاب ۲۰۱۵ بوده و رکورد فروش افسانه ای هری پاتر رو شکونده....کتاب خوبی بود...تا صفحه ی اخر نمیدونستی تهش چیه... بیشتر جنایی بود تا عاشقانه....البته از این داستان های ابکی عاشقانه هم نبود که دوتا دخترو پسر عاشق هم بشن....راجع به ۳

برچسب: نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 17:42

از روزی که کنکور دادم هرشب خوابی راجع به کنکور میبینم...اخرین خوابم این بود که رتبم شده ۲۲۲۶:|خیلی استرس دارم واقعا....امیدوارم قبول بشم....خیلی افتضاحه اگه قبول نشم....اگه قبول نشم میرم هرچی که بود....این دوسال حقیقتا اونقدر کسل کنتده بود که نمیتونم فکری راجع به سال دیگه هم داشته باشم....راستش من پ

برچسب: نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 17:42

یادش بخیر.....ما یه گروه دوستی داشتیم که همه حسرتشو میخوردن.....متشکل از من -گودی-اسی-زری-نوش ... چه روزایی داشتیم با اینکه کنارش همیشه جنگ و دعوای اسی و زری بود....نوش هم باتوم به دست وایمستاد حسابشونو میرسید من و گودی هم مثل مادربزرگ ها میانجی گری میکردیم خخخخخ لامصب دو تا پیرزن بودیم....یه درخت ت

برچسب: نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 12:40

امروز رفتم دکتر بابت جوش هایی که مدام درمی اوردم...استرس کنکور هم بیشترش کرد...دکترش به حدی کارش خوبه که از اصفهان میان اینجا پیشش...کلا تهرانم بری میگن برو پیش فلانی....ولی این جناب دکتر خیلی ادمو ضایع میکنه....یه کرم بهم داد که البته خودش اونجا درستش کرد بعد منم پرسیدم که مثل لایه بردار نیست صورت

برچسب: نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 12:40

امروز بعد از کنکور برای اولین بار که نه برای دومین بار زود بیدار شدم...اولین بار روز بعد از کنکور بود که ساعت ۷ صبح!!!!بیدار شدم ....حالا قبل کنکور ساعت ۷ بعد از ۶ بار به صدا دراومدن الارم بیدار میشدم البته ناگفته نماند تا ۳ بیدار می بودم ...ماه اخر روزی ۱۸ ساعت!!!!!میخوندم....واقعا پدرم دراومد....ا

برچسب: نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 6:28

صفحه بندی